دلایل زیر مواردی هستند که هرکدام از ما به عنوان یک شهروند به نوعی آنها را تجربه کرده‌ایم و خوشحال می‌شویم تجارب شما را هم در مسائل شبیه آن بشنویم.

 

  • 1- نوآوری بسیار کم در محصولات و خدمات

  •  

خودروسازهای ما پیشران نوآوری‌های متوسط و ضعیف شده‌اند و صادقانه باید بگوییم در صنعتی هستند که رقبای بین‌المللی‌شان بسیار روی طراحی و نوآوری کار کرده‌اند؛ در این میان مقایسه خودروی ایرانی با پیشگامان جهانی، حس ناامیدی در حوزه نوآوری آن ایجاد می‌کند.

گرچه بخشی از بازار همواره به محصولات سنتی نیاز دارد و تولید شامپوی تخم مرغی داروگر و مایع ظرف‌شویی جام هم در این حوزه هستند؛ ولی کالاهایی که مشتری جوان دارد به شدت نیاز به نوآوری دارد و این نیاز در صنعت سینما هم دیده می‌شود. محلی که فیلم‌هایی با قالب غربی و تکراری مورد مراجعه کمی قرار می‌گیرد و خلاقیت و نوآوری از گروه سازنده یک فیلم تقاضا می‌شود.

در حوزه فرهنگی این مسئله ادامه دارد و کتاب‌های داخلی طراحی و چاپ و طرح جذابیتی عموماً ندارد، ولی کتاب‌های حتی ترجمه شده خارجی جذابیت طراحی یا لااقل طرح روی جلد زیبایی دارد.

حتی در حوزه‌های کسب و کار سنتی مثل عرقیات یا میوه‌های بومی مانند انار، محصولات پایه سالیان سال تولید می‌شود و ترکیبات جدید یا خلاقیت‌های جدید دیده نمی‌شود. شاید در سال‌های اخیر بسته بندی‌ها شکل جدیدی به خود گرفته باشند؛ اما تغییر بسته بندی هم در حد شکل بوده است و تغییر بسته‌های لیتری به حتی اسپری بندرت دیده می‌شود.

نوآوری پایین در قالب و ظاهر فروشگاه‌ها هم دیده می‌شود. سالیان سال طول کشید که ساندویچی‌های قدیمی به نسل جدید فست فود تغییر کند؛ کبابی‌های جدید به کندی زیادی به رستوران‌هایی خانوادگی تبدیل شدند؛ ولی هنوز میوه فروشی‌ها همانند که بودند و تغییری در آنها دیده نمی‌شود.

این عدم نوآوری، وقتی برای مشتری ملموس می‌شود که در سفر خارج یا حین دیدن یک فیلم، به مقایسه محیط ظاهر یا قالب محصولات با مشابه داخلی بیافتد  و نهایتاً این ذهنیت پیش می‌آید که نوآوری در کسب و کارهای ایرانی بسیار کم است.

البته باید اذعان کرد صنایع غذایی و شوینده در رقابتی سخت در حوزه بسته بندی و قابلیت سازی محصول و تبلیغات دست به نوآوری زده‌اند و بانک‌های محترم هم گرچه خدمات پایه ثابتی دارند، ولی در خدمات الکترونیکی، با پول مردم، خدمات جدیدی ایجاد کرده‌اند.

مطمئناً نوآوری دو پایه اصلی دارد: یکی تحقیق و توسعه و دیگری نیازسنجی از مشتریان.

 

 

  • 2-عیب‌های مخفی محصولات ایرانی واقعاً آزار دهنده است

  •  

خرید یک خودروی ایرانی یا حتی خودروی مونتاژ شده در ایران وقتی دردناک می‌شود که متوجه می‌شوید قابلیت‌های لازم شما را نداشته است و فروشنده قطعه‌ای مثل سینی زیر موتور را برداشته تا در ازای پول اضافه آن را روی ماشین نصب کند. تلخی این تجربه، هم به کیفیت پایین قطعات و طراحی ضعیف برمی‌گردد و هم به کوتاه نگری یک شرکت که برای ارزان سازی خودرو یک قطعه ضروری را از روی آن بر‌داشته است. به هر حال وقتی شما بعد از خرید کالای ایرانی با مشکلاتی این چنینی مواجه می‌شوید، ناخودآگاه ذهنیت منفی نسبت به آن صنعت خاص و در بلندمدت نسبت به محصول ایرانی پیدا می‌کنید.

لباس‌های با قیمت ارزان یا متوسط هم ترس آور است؛ چون بعد از مدتی، وسط خیابان درز آن باز می‌شود یا بعد از خرید متوجه زدگی آن می‌شوید. این تجربه بد اطمینان شما را به خرید از مغازه‌های ایرانی فروش یا ارزان فروش، به شدت کاهش می‌دهد.

بی شک پایبند نبودن شرکت‌های تولیدی به رعایت حداقل استانداردهای محصولات، باعث شده است مشتریان مشکلات کالای ایرانی را نشانه‌ای از بی مسئولیتی تولید کننده بدانند و برچسب از کار زدن و کم کاری کردن به تولید کننده ایرانی بچسبد. مطمئناً این ذهنیت سالیان درازی زحمت می‌طلبد تا بهبود پیدا کند.

باید اذعان کرد در حوزه دارو، سلامت، صنایع غذایی، تجهیزات پزشکی و ... شرکت‌های متبحر و مسئولیت پذیری داریم که سالیان دراز در کشور فروش داشته‌اند و صادرات خوبی هم به شکل پایدار انجام داده‌اند. این امر نشانگر این مطلب است که در صنایعی که دولت استانداردها و نظارت‌های سخت‌گیرانه دارد، صنایع هم پایاپای رشد کرده‌اند و ذهنیت مشتریان از آن شرکت‌ها روشن شده است.

 

  • 3- تجربه تلخ دریافت خدمت از افراد نیمه متخصص

  •  

مشتریان همواره با ترس و لرز سراغ یک شرکت حمل و نقل کالا یا شرکت خدماتی می‌روند و در حین سفارش نیرو، مدام تقاضا دارند که افراد متعهد و منظمی را برای حمل و نقل کالا برای آنها اختصاص دهند. این ترس و لرز، مخدوش شدن چهره بازار حمل و نقل یا خدمات را بیان می‌کند. تجربه‌ی تلخ دهن به دهن شدن با کارگران، یا فرار نیروی متخصص تمیزکاری ساختمان، و یا چانه زدن‌های بی پایان کارگران، باعث شده است ترجیح دهیم از بین فامیل یک آشنا را بکار بگیریم و عملاً اعتمادی به شرکت‌های خدماتی وجود ندارد.

در کنار طرز برخورد نامناسب، بدقولی‌های متعدد یک لوله کش ساختمانی یا یک بنا یا کابینت ساز این ذهنیت را ایجاد می‌کند که با صنفی از افراد نامطمئن روبر هستید. مثال عکس این حوزه خوش قولی و کیفیت معروف مکانیک‌ها یا تعمیرکارهای ارمنی می‌باشد که همواره در بین نسل‌های مختلف ما شنیده می‌شده است.

حتی در حوزه‌ای لوکس مانند خدمات مشاوره‌ای هم این بدنامی وجود دارد که افراد غیر متخصص (صرفاً علمی یا صرفاً تجربی) در جایگاه مشاوره قرار می‌گیرند.

مثال دردناک دیدن پاساژ علاءالدین است که روزگاری محلی برای گردش و خرید حساب می‌شد، ولی با افزایش تعداد دزدی‌ها و کلاه‌برداری‌ها و عدم صداقت‌ها، افراد محجوب هرگز حاضر به رفتن به آن  نیستند و ترجیح می‌دهند از دیجی کالا و امثال آن خرید کنند. لذا چهره خرده‌فروش لوازم موبایل در پاساژها برای مشتریان مخدوش شده ولی اعتماد مردم به سایت‌های فروش بالاتر رفته است.

بدنامی‌های فوق صنعت خدمات کشور را به شکل عمومی مخدوش کرده است و به سادگی یک شرکت ایرانی نمی‌تواند سرخود را بالا بگیرد و به عنوان یک ارائه دهنده خدمت - به ویژه در حوزه‌های عمومی و مردمی - خود را معرفی کند.

حتی در بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتی هم برخورد نامناسب یا غیرمسئولانه‌ی بسیاری دیده می‌شود. حساسیت کارهای خدماتی و ناپختگی کسب و کارهای ایرانی باعث شده است تا به راحتی نتوانیم نمونه‌های موفقی در این حوزه داشته باشیم. حتی نمونه‌هایی از صادرات خدمات کمتر دیده می‌شود. البته شایان توجه است که صادرات خدمات فنی و مهندسی، همواره از توانمندی‌های صنعت راه و ساختمان کشور بوده است و شرکت کیسون یکی از پیشگامان و افتخارهای این حوزه است.

 

  • 4- بدنامی یک صنف، ذهنیت مشتریان را منفی کرده است

  • &n